تبليغاتX
فلاش بک

فلاش بک

آنچه می نویسم الزاماً حقیقت نیست، دروغ هم.

نه من یکباره رهات نکردم. خیلی طول کشید تا بفهمم جز خودت دغدغه ی دیگه ای نداری. تو عاشق خودت بودی. چه فرقی می کرد برات وقتی همیشه بودم؟ یه روز چشمامو باز کردم و دیدم زیر خودخواهی ت له شدم. همون روز برام تموم شدی. حالا هم تعجبت رو نمی فهمم. تلاشت برای برگردوندنم فقط عصبانیم می کنه. نمی خوامت. تو از عشق چی می فهمی؟ فقط یکیو می خوای که بازم واست بمیره. بی توقع. بی قید. بی شرط! چه دموکرات! واسه همین وقتی حالم بد بود غیبت می زد. وقتی بهت احتیاج داشتم هزار تا مسؤولیت و کار مهم پیدا می کردی! وقتی باید می بودی همیشه بهونه ای برای نبودن داشتی! من خر نبودم. عاشقت بودم. آخه عاشق نبودی که بدونی. عاشق بودن از خریت هم بدتره! من همه چیزو می دیدم. مثل روز روشن بود برام. اما عاشق بودم. عاشق از خر بدتره. خر، خره. نمی فهمه. من می فهمیدم. ولی بازم ادامه می دادم. واسه اینه که می گم. عاشق از خر بدبخت تره. نمی خوامت. ولم کن. با تنهاییم خوشم به خدا. نمی خواد نگران من باشی، من خوبم. بد بودن تو هم به من چه؟ من درس دارم! بدت نیاد. از خودت یاد گرفتم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 3:46  توسط ندا  | 

1. بیشتر از درس خوندن، دلم می خواد فکر کنم هدیه ی تولد چی به خودم بدم؟ اگه ابن وبلاگ نبود شاید همینو به خودم کادو می دادم. نمی دونم... هدیه... هدیه... هدیه... هدیه ی یه آدم نارسیسست به خودش نه عطر بولگاریه، نه کیف فورلا. هدیه ی این آدم نارسیسیست(!) به خودش می تونه این باشه که دست از ضایع کردن خودش بر داره. و یکبار برای همیشه خودزنی های روحی-روانی ش رو کنار بذاره. اما دلم یه چیز موندگار می خواد که هر بار ببینمش یادم بیفته که بزرگ شدم. حالا که نه زورم می رسه دوربین بخرم نه پولم، شاید یه دفترچه به خودم هدیه بدم به هوای اینکه نوشتن رو جدی بگیرم. یا... بالاخره برم دنبال آواز. به همون روش ارزون قیمتی که صالح پیشنهاد می کنه. یا... یه سفر که مفهوم متفاوتی برام داشته باشه.

2. دلم می خواد یه کلاف و دو تا میل بافتنی بخرم و شال گردن ببافم.

3. باید خودمو ببخشم.

4. گاهی فکر نمی کنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 11:32  توسط ندا  | 

دختر خاله رو یکم جلو جلو شوئر دادیم که مشکلات برطرف بشه!

"اگر خواب ببينيد در جشن عروسي شركت كرده ايد ، علامت آن است كه به زودي در موقعيتي مطلوب قرار خواهيد گرفت ، و نوميدي و تلخيهاي زندگي از شما فاصله خواهند گرفت ."

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 11:49  توسط ندا  | 

نمی دانی


خُرد شدن،

خُرد

خُرد

خُرد

شدن

چه دردی دارد...

چه دردی

دارد

درد

دارد

ذره

ذره

خُرد

ش...د...ن...
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 2:36  توسط ندا  | 

حسودیم نمی شد اگه می فهمیدم توئی که اینقدر خوب می نویسی. اما کفری می شدم باز از دست خودم واین در جا زدن های نفس گیر تو ندونم کاری هام.
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 15:19  توسط ندا  |